در اين نظريه جامعه به سه طبقه نخبگان، متوسط و ضعفا تقسيم شده است.

طبقه نخبگان از قدرت بالايي برخوردار هستند و البته تعدادشان نسبت به كل جامعه بسيار معدود مي‌باشد، آنها با يكديگر وجوه مشترك بسيار و روابط نزديكي دارند.

طبقه متوسط از نظر تعداد زياد هستند، افراد زيادي را كه با يكديگر وجوه مشترك زيادي هم ندارند در برمي‌گيرد. از نظر درآمد هم بخش مياني را تشكيل مي دهند.

طبقه سوم تعدادشان زياد است، درآمدشان پايين است و مشاغل ساده‌اي را عهده دارند.

خط مشي‌گذاري در جامعه بوسيله طبقه با نفوذ نخبگان انجام مي پذيرد و ساير طبقات نقش چنداني جز تبعيت و پيروي ايفا نمي‌كنند.
به عبارت ديگر جامعه به دو گروه قدرتمندان و بي قدرتها تقسيم مي گردد. خط مشي‌ها به وسيله گروه اول وضع مي‌شوند و گروه دوم پذيراي آنها.

صاحبنظر ديگري، نظريه نخبگان را به صورت مدل نخبگان و توده‌ها مطرح كرده است نخبگان بر توده‌ها حاكمند و خط مشي‌هاي عمومي از سوي آنان وضع و به توده‌ها تحميل مي شود. بنابراين شايد بتوان گفت در هر جامعه اي يك طبقه يا گروه خاص كه داراي قدرت فزونتري است، نقش اصلي و اساسي را در خط مشي‌گذاري عمومي ايفا مي‌نمايد و ساير گروهها نقش پيرو را دارند.

نخبگان

 

 

خط مشی عمومی

 

          توده مردم

 


نظريه جامعه مركب :

در اين نظريه طبقه‌بندي مشخصي براي طبقات اجتماعي ارائه نشده است و يك طبقه بر ساير طبقات رجحان ندارد. نقش اصلي در خط مشي‌گذاري و به وسيله يك گروه/ طبقه خاص ايفا نمي‌شود.

جامعه مركب جامعه‌اي است كه درآن تمامي طبقات و گروههاي موجود در خط مشي‌گذاري عمومي موثرند و هيچ طبقه‌اي از اين نظر بر طبقه ديگر سلطه ندارد.

مدل گروهي تعبير ديگري از نظريه جامعه مركب است.

در اين مدل طبقات و گروههاي مختلف در جامعه با يكديگر در تعامل هستند و خط مشي گذاري در اثر فشارها و نيروهايي كه از سوي اين گروهها وارد مي شود شكل مي‌گيرد.در مدل گروهي نقش گروههاي ذي‌نفوذ در اين ميان بيشتر و بارزتر است، اگرچه طبقه خاصي در خط مشي‌گذاري عمومي موثر قلمداد نمي‌شود.

نظريه منفي‌گرايان جديد:

تلاش گروههاي ذي‌نفوذ را براي در اختيار گرفتن قدرت ناشی از مقام و مرتبت سازمانی، یکی از مشخصات مدیریت سازمانهای امروزی می باشد و قدرتی است که اگر چه از اعضا و افراد سازمان نشات می گیرد، ولی به صورت انحصاری در دست مدیر و رهبر سازمان می باشد. بدین صورت مدیران سازمانها منبع قدرتهایی می شوند که سازمان داراست و به علت انکه خود را نماینده تحقق اختیارات مذکور می دانند، در تصمیم گیریها و تدوین خط مشی ها موثر واقع می شوند.

تخصص و اگاهی فنی از امور نیز درخط مشی گذاری اثرات بسیاری دارد و یکی از منابع قدرت به شمار می آید .  فردی که دارای تخصص و کاردانی در زمینه خاصی می باشد دارای قدرت می گردد و می تواند در خط مشی گذاری از جهت تخصصی تاثیر و نفوذ نماید. مدیران حرفه ای و کارشناسان از این منبع قدرت بهره مند هستند و به علت تحصیلات و تجربیات خود در زمینه های فنی، صاحب قدرت می شوند. به مدد قدرت تخصصی فرد می تواند در خط مشی گذاری و داوری در انتخاب طرق ممکن و یافتن بهترین راه حلها موثر واقع گردد. قدرت مقام و مرتبت سازمانی از جهت قانونی مشروعیت می یابد، در حالی که قدرت تخصصی به علت توانایی فنی و کاردانی پذیرش پیدا می کند و در خط مشی گذاری موثر واقع می گردد.

گاهی لازم می شود مقامات سازمانی از قدرت اجبار یا ترغیب نیز استفاده کنند و از این طریق نظرات خود را به دیگران بقبولانند. این قدرت با سایر قدرتها متفاوت است، زیرا اطاعت در آن بر اساس دلخواه و داوطلبانه نیست بلکه از به کارگیری زور و اجبار حاصل می شود. وقتی فرد یا گروهی می تواند با اجبار یا ارعاب یا ترغیب نظرخود را به سایرین بقبولانند از این قدرت بهره گرفته است. گروههای ذی نفوذ در جامعه با حمایت یا عدم حمایت خود در خط مشی گذاری موثر واقع می شوند که این خود نمونه ای از به کارگیری قدرت اجبار و ترغیب می باشد. قدرت ناشی از اجبار و ترغیب بوسیله اعمال فشار یا ترغیب و پاداش بوجود     می آید و به عنوان یک عامل موثر در خط مشی گذاری مطرح می باشد.